العلامة الحلي ( مترجم : ابو الحسن شعرانى )

87

كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى )

معنى اين جمله كه فرمود قبل الحيثيه لا بعدها آن است كه اول واحد يا كثير را سلب كن آنگاه بگو بملاحظه ذات ، و مؤخر مكن و مگوى انسان با ملاحظه ذات واحد نيست چون با ملاحظه ذات هم واحد است اما وحدت جزء ملاحظه ذات نيست . و حاجى ملا هادى در منظومه فرمايد . و قد من سلبا علي الحيثية * حتى يعم عارض الماهية عوارض وجود غير عوارض ماهيت است و عوارض ماهيت هم از آن سلب مىشود و شرح آن را جاى ديگر بايد گفت و چون گوئيم عدد يا زوج است يا فرد باز مىتوانيم بگوئيم نه زوج است و نه فرد بطورى كه زوج و فرد جزء ماهيت باشد چون فرد و زوج از عوارض ماهيت است . و قد تؤخذ الماهيّة محذوفا عنها ما عداها بحيث لو انضمّ إليها شىء لكان زائدا و لا يكون مقولا على ذلك المجموع و هو الماهيّة به شرط لا شىء و لا يوجد إلّا في الأذهان . مسأله دويم . ماهيت مثلا جسم را نسبت بقيود زائد بر آن بر سه وجه اعتبار توان كرد يكى آنكه قيدى غير جسميت نداشته باشد مانند جماد يعنى جسم بىجان ، آن را نسبت بجان به شرط لا گويند يعنى به شرط نداشتن . دويم آنكه با قيد تصور كنى مانند حيوان يعنى جسمى كه جان دارد آن را به شرط شيء گويند . و گاه جسم تصور كنى نه با قيد جان داشتن و نه جان نداشتن مانند مفهوم خود جسم و آن را لا به شرط گويند نسبت بجان داشتن يا نداشتن . ماهيت باعتبار اول كه همه قيود ديگر از او جدا باشد و هر قيدى زايد بود بر ذات او ، در اين صورت ماهيت را بر مجموع جسم و قيد ديگر اطلاق نتوان كرد و البته در خارج نيست و جز در ذهن يافت نمىشود . چون هر ماهيت در خارج البته با قيودى همراه است زايد بر ذات خود و آنكه هيچ جز ذات خود نداشته باشد در خارج نيست .